ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
177
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
آنان را به حال خودشان وانهاد . پس از مدتى بزرگان آنان را فرا خواند و نظر آنان را خواست . عدهاى از آنان ديگران را از رفتن باز مىداشتند و عدهاى ديگر براى على دلايلى مىآوردند و عدهء كمى از آنان آمادگى خود را براى همراه شدن با على اعلام كردند . على به آنان گفت : بندگان خدا ، شما را چه شده است وقتى شما را براى رفتن در راه خدا مىخوانم ، به زمين مىچسبيد . آيا به زندگى دنيا در مقابل زندگى آخرت رضايت داديد ؟ آيا به خوارى تن در داديد ؟ هر زمان كه شما را به جهاد فرا مىخوانم چشمان شما از حركت باز مىايستد . گويى در حالت مرگ هستيد . قلبهاى شما سخت شده است . تعقل نمىكنيد ، چشمان شما كور شده است و نمىتوانيد ببينيد . شما از آن خدا هستيد ، شما همچون سياهانى هستيد ترسو و روباهانى هستيد حيلهگر . شما را فريب مىدهند و شما نمىتوانيد كسى را فريب دهيد . شما در غفلتى هستيد كه در آن گم شدهايد . من بر شما حقى دارم و شما نيز حقى بر من داريد . حق شما بر من آن است كه خير خواه شما باشم ، آنچه را نمىدانيد به شما بياموزم ، و شما را ادب كنم . اما حق من بر شما ، به بيعت خود وفا كنيد و از دستوراتم سرپيچى نكنيد . شما مردمى هستيد بدنهايتان با همديگر و خواستههايتان از هم جدا . كسى كه شما را بخواند عزيز نمىشود . كارهاى شما طورى است كه دشمن در آن طمع مىكند . وقتى شما را به كارى مىخوانم تعلل مىورزيد . هيهات ، حق را هرگز نخواهيد يافت مگر با صبر و جديت . چه خانهاى را پس از اين خانه مىخواهيد ، و با چه امامى پس از من به جنگ خواهيد رفت . خدا بين من و شما جدايى اندازد . پس از من كسى خواهد آمد گروه شما را بر هم خواهد زد و چشمان شما را گريان خواهد كرد و فقر را به خانههايتان خواهد آورد . واى بر شما ، چرا با دشمنان خود جهاد نمىكنيد . هيچ قومى دشمن در خانهاش وارد نشد مگر اين كه آن قوم ، خوار و زبون شد . آرى به خدا سوگند من گمان نمىكردم كه شما چنين كارهايى را انجام دهيد ، تا اين كه چنان كرديد . آرى به خدا سوگند دوست داشتم در حالى خدا را ديدار كنم كه شما در پى من و همراه من باشيد ، اما به همراه شما من نيز كوتاه آمدم و مدارا ورزيدم ، واى بر شما . شما همچون شتر سركشى هستيد كه ريسمان خود را گشوده است ، از هر طرف كه كشيده مىشود به طرف ديگر مىرود . به خدا سوگند هنگامى كه به شما نگاه مىكنم گويى به تنورى برافروخته مىنگرم ، شما از پيرامون من پراكنده شدهايد چنان كه زن از شوهر پيشين خود جدا شده است . اشعث برخاست و گفت : آيا آن طور كه عثمان عمل مىكرد تو نيز چنان مىكنى ؟ على گفت : واى بر تو ، آن طور كه عثمان عمل مىكرد ؟ به خدا پناه مىبرم از شر آنچه